این روزها حس بهتری دارم !
حداقل این بوده که یکم وقت هام تنظیم تر شده و بزگترین دغدغه ام که باعث میشه عذاب بکشم از دست دادن ثانیه هاست !
مثل یک ساعت شنی دانه ها مثل برق می افتند به سمت پایین باید ما هم، همزمان و یا با سرعت بهتر از اون حرکت کنیم !
هرچند تا میایی حس خوبی داشته باشی بعضی موانع سر راه آدم می گیرند
دارم به این فکر می کنم ، چقدر از شادی های این دنیا خوشحال شدم ! ولی هیچ جوابی تو ذهنم نمی توانم بدست بیارم ! انگار یا خوشی نبوده یا اگرم بوده خیلی زودگذر بوده…
به طور اتفاقی برنامه الهه قمشه ایی را امروز مقداریش را دیدم ! حرف زیبایی زد اگر عشق نباشه اصلا زندگی بی هدف میشه و زیرا این حس زیبا باعث می شود ، انسان هر صبح که بیدار میشه به خاطر عشقش با نشاط از خواب بر می خیزه و تمام کارهایش را به خاطر عشق خیلی خوب انجام می دهد ، مطمئن شدم که اون عشق در من وجود ندارد
![]()
خیلی غمگینم از این زندگی که توش هستم ! تنها یک معجزه می تونه من را از این حالت بیدار کنه ، تو حکمت خدا موندم پس چرا این معجزه رخ نمی دهد …
اگر دلتون توی این روزها شکست خیلی دعام کنید..
نبرد بین خودم وافکارم
![]()
این جمله را امروز دیدم و خیلی خوشم اومد ! یعنی میشه منم به این زودی ها برای خودم جشن تولد بگیرم !

… دیروز گریســـــــــــتم,
برای تمامی روزهایی که گرفتار, خسته و یا عصبانی بودم
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم
برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی, بی احترامی و جدایی از خودم شده و
موجب شده بود, انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که, خود نیز همان رفتار را با خود داشته باشم
دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم,
برای تمامی خواسته هایی که میسر نشد و
برای تمامی کارهایی که فقط بخاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلا روحی , درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود.
دیروز گریستم
چـون گاهـــــــــــــــــی جز گریـــــــــــــــــه کاری نمـــــــــــــــــیتوان کرد
دیروز گریستم به این خاطر که رنجیده بودم , به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر که من رنجور راهی نداشتم
جز اینکه در, دردی عمیق فرو روم
زمانی که در این درد فرو می روی, رنج تو را بیدار می کند
دیروز گریستم
بخاطر این که خیلی دیر شده بود و بخاطر این که وقتش رسیده بود
دیروز گریستم
به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیاز بود بدانم, واقف بود
دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم
حال بسیار بدی داشتم
اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم
چرا که
دیروز بخاطر همه چیز گریستم…!
… دیروز برای زنی که دلم می خواست باشم گریستم و امروز برای جشن تولد او گریه می کنم. دیروز برای دختر کوچکی گریه می کردم که در من بود و کسی او را دوست نداشت و نمی خواست و امروز برای او گریه می کنم در حالی که او در کنار قلب من و برای جشن تولد خودش می رقصد. دعا می کنم که اشک های دیروز شما پاک شده باشد و شجاعت این را یافته باشید که برای خود جشن بگیرید…
حال بیایید جشن و سروری بر پا کنیم…!
دیروز گریستم / اییانلا ونزنت / مترجم: منصوره وحدتی احمدزادهپ
به پیشنهاد مادرم در طرح سرشماری شرکت کردم!! هرچند که خیلی درس ها یاد داد ! اینکه اینکه اینقدر پست و مقام های بالا جز پستی چیز دیگری ندارد مگر اون شخص از لحاظ دینی خیلی بالا باشد که اونم خیلی کم پیدا میشه یا اصلا به طور کامل نیست ! تازه فهمیدم آمار دروغین چیست و سیاست چقدر مزخرف ….
چقدر خوب بود انسان این همه بی عدالتی رو نمی دید و همه چیز خوب پیش می رفت !
جالبه احساس کردید وقتی چیزی رو دوست دارید بدست بیاورید با تمام جزیاتش آن را از خدا بخواهید وگرنه اندازه همون قدر خدا بهت میده !
این روزها خیلی خسته تر از اونی هستم که بخواهم چیزی بگویم ! در این چند روز با دیدن زندگی دیگر افراد جامعه تازه فهمیدم که چقدر ناشکر هستم!!
به این نکته پی بردم اگر خواستی از زندگی و مشکلاتش حرف بزنم همیشه زیر دستان خود را نگاه کنم!
بعد از مدت ها با سفر اخیرم به شمال، یاد خاطرات گذشته تازه شد ! دوستانی که ۱ یا ۲ سال با هم زندگی کردیم و بهترین خاطرات زندگی را داشتیم و شاید بتوان با جرات گفت بهترین خاطرات دوران زندگیم همون سال ها بود.خیلی دلم تنگ شده برای اون روزها
![]()
دریا را خیلی دوست دارم حتی با امواج خروشانش آرامش خاصی میده …
ایندفعه نمای زیبای جنگل را خیلی مشاهده کردم ! چقدر لذت بخش بود ! جای همه دوستان خالی بود.
تنها دورانی از زندگیم هست که دوست دارم کاش می شد دوباره تکرا بشود ….اما فقط خاطراتش خواهد ماند.
تقریبا از جلسه های وبلاگ ۳۰۱۰۴۰ یکسال گذشت ! در طی این چند جلسه که در این یکسال شرکت داشتم با دریچه های فکری دوستان خوبی آشنا شدم ! در هوای بارانی و سرد گرفته تا هوای افتابی این جلسات پا برجا بود ولی حال با رفتن سرگروه به احتمال زیاد دیگر زیاد جلسه ها برگزار نشود ! هرچند عادت کرده بودیم ولی اشکال نداره مباحصه ها را از طریق سایت می توان دنبال کرد.
در جلسه آخر که در روز شنبه برگزار شد و موضوع بحث بر این بود که چند در صد جامعه اسلامی و تقریبا اکثر دوستان بر این عقیده بودند که متاسفانه خیلی کم !اما اقای بازرگان به نکته خوبی اشاره کردن و مخالفت کردن و گفتند که شاید جامعه کنونی مشکل داشته باشد ولی همین که روحیه خداپرستی در مردم وجود داره خود آن نقطه عطفی برای تلاش برای رسیدن به جامعه اسلامی …
دلایل بیشتر دوستان هم یکی به دلیل پایه اقتصادی جامعه دچار مشکل و همین باعث می شود جامعه خود به خود برای رسیدن به اهداف دروغ و ریاکاری … افزایش پیدا کند و چشم رو هم چشمی ها و رعایت نکردن حلال و حرامی در زندگی و خیلی چیزها که در جامعه قابل مشاهده هست، باعث شده جامعه به انحراف کشیده شود …
البته مهم ترین راه کار این است که از خودمان شروع کنیم و ابتدا خودمان را اصلاح کنیم و منتظر ننشینیم تا دیگران اصلاح شوند و بعد…
این روزها در این اندیشه هستم چقدر از آنجایی که انسان فکر نمی کند ضربه نمی خورد ،شیطان خیلی راحت می تواند انسان را گول بزند و دچار خطا شود.
باید سعی کنیم هیچ وقت دچار غرور نشویم که خود همین باعث نابودی و غفلت از خدا می شود.
خدایا ما را به راست هدایت کن …ایاک نعبد و ایاک نستعین
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ی جوانی از این زندگانیم
انچنان غرق ی شویم در این دنیا که یادمان می رود چقدر لحظات را زود از دست می دهیم! انگار همین دیروز بود که ماه مبارک رمضان آغاز شده بود و به همه تبریک می گفتیم !
ولی حال باید عید فطر را تبریک بگوییم! عید همگی مبارک ! امیدوارم به تک تک همه آرزوهایتان برسید و ما را هم از دعای خیرتان فراموش نکنید!
انشا الله لیاقت داشته باشیم و همیشه و در همه حال در درونمان خدا را احساس کنیم و فقط منتهی به ماه های مبارک نشود …
خیلی حرف ها برای گفتن وجود دارد ! حتما سر فرصت بیان می کنم ! که خود این حرف ها دنیایی برای تحقیق وجود دارد !
ماه رمضان هم به شب های قدر نزدیک شد، ولی چقدر سخته حتی نتوانی در آینه وجودت نگاه کنی!
بیاییم یاد بگیریم دلمان از تمام کینه ها و خیلی چیزهای دیگه پاک کنیم تا در این روزهاو شب های عاشقی جایی برای ارزوهایمان وجود داشته باشد!
اغلب ما، نگاه به خودمان در این سبک می باشد
خدا یا یعنی می شود جواب دلتنگی هایمان را خیلی زود بدهی!
چقدر بد انسان از خودش و روزگار دلگیر باشه!
التماس دعا در این شب های قدر
رد می شود خاطرات از ذهن مشوشم!
گذشته ها را ورق می زنم و تنهایی تلخ و چند خطای بزرگ…! مشاهده می شود!
که ای کاش از موقعیت ها خوب استفاده می کردم!
تا مثل الان در زندگی سردرگم نمی شدم !
از زندگی خیلی عقب افتادم طوری که در حال گم شدنم!
انگار باید نذری بکنم که هرچه زودتر خودم را پیدا کنم !
وگرنه او را برای همیشه گم خواهم کرد!
……..
…..
…
..
.
باید عشق ورزید به خود و خانواده و طبیعت!
باید شاکر خدا بود بابت تمام نعمتهایش که آن ها را فراموش کرده ایم!
باید باور کرد می شود و می توانم به اهدافم برسم!
راه راست در همین نزدیکی هاست
………
……
….
…
..
دو نوشته در بالا وجود داشت ! یکی از گذشته های از دست رفته و گم شدن و ناشکری ها….
و جمله بعدی انرژی مثبت از توانستن ها
به نظر شما کدام بهتر بود؟!
مدت ها بود این خانه در حال از بین رفتن و فراموشی!”دوباره اینجا را بدست آوردم”
خیلی خاطره و تجربه از اینجا دارم! خیلی ها آمدن و خیلی ها هم رفتن برای همیشه !!
امیدوارم بتوانم دوباره اینجا و ذهنم را دسته بندی کنم
برایم دعا کنید تا راهی پیدا کنم یا راهی پیدا بشه








